جنگ جنگ تا آتش بس
امروز، هفدهم تیرماه هزار و چهارصد و چهار. چند روزیست که از پایان نبردی خونین میان ایران و اسرائیل میگذرد؛ جنگی دوازدهروزه که سایهی مرگ را بر فراز تهران کشاند و پس از دههها، بار دیگر طنین آژیرها، پایتخت را به لرزه انداخت. این نخستین بار از زمان حملات هوایی صدام بود که کشوری متخاصم بیوقفه بر سرزمینمان آتش میریخت؛ و ملت، به یکباره در گرداب وحشت و اضطراب جمعی فرو رفت. اما آنچه از بمبارانها و موشکها دهشتناکتر بود، شکاف ژرفیست که میان دلهای مردم ایجاد شد — شکافی ایدئولوژیک، اخلاقی و هویتی. از یکسو آنان که کمر به مخالفت با حاکمیت بستهاند و از حملات خارجی بهمثابه «رهایی» استقبال کردند؛ و از سوی دیگر، آنان که دفاع از خاک و مام میهن را والاتر از هر اختلاف و خصومتی شمردند. اما احساسات انسانی، نه اینچنین سطحینگر و خاکستریست که کسی فریاد برآورد: «شکر که بمب بر سرمان میبارد!» هیچ انسانی، هیچگاه، از تماشای خون بر آسفالتِ کوچهاش، به وجد نمیآید. از هولناکترین تحلیلهایی که دهانبهدهان میچرخد، آن است که گویا اسرائیل و ایالات متحده، خیرخواهانه در پی رهایی ملت ایراناند؛...